
گاهی وقتها
خوشیهایم از قدم درازتر میشوند
و از آدامسم
کشدارتر
گاهی وقتها
ول میگردم توی کوچهها
آواز میخوانم
و خوشبختیهایم را
میریزم توی آدامس بادکنکی
خوشبختیهای بزرگ من
و آدامسهای بدجنس
و زمزمههای لذتبخش حین ولگردی!
گاهی وقتها
آدامسی که باد کردهام
توی کوچه
از زور خوشبختیهایم
میترکد