
ساعت ده صبح است که بیدار میشوم، احساس میکنم دیر شده، برای چه کاری؟ نمیدانم. ولی دیر شده. فکر میکنم و فکر میکنم و ساعت یازده میشود. و باز فکر میکنم و به این نتیجه میرسم: شنبه زرد است. و بعد: فردای شنبه یکشنبه است. امتحان عربی!
خوب شد که دیر به این نتیجه رسیدم. خوشم میآید از این که اینقدر راحت وا میدهم و بلند میشوم تا به زندگیم برسم. غلت زدن در تخت، یکی از بهترین راههای رسیدن به سبکی تحملناپذیر است.
نگاه میکنم به کتابهایی که روی میزم چیده شدهاند و باید بخوانمشان و حوصله ندارم. باز همان حس همیشگی میآید و باز آن جملهی معروف: "من هیچ گهی نمیشوم"
توی دستشویی، وقتی میخواهم صورتم را بشورم، چهرهای که در آینه میبینم محوم میکند، از پا میاندازدم، نفسم را بند میآورد.
من لغو شدهام.
کاش فردای شنبه یکشنبه نبود...