
گاهی
تندتند میزند این تلمبهی سگمصب
گاهی بویی
نگاهی
کلمهای
میبردم به لحظههایی
که نه تلخند و نه شیرین،
تنها خاطرهاند
وقتهایی که خیره میشوم
به آن حجم کوچک مظلوم دور
که حالا
تبدیل شده به آن که نمیخواست شود.
حجمی که بیخبر پرسه میزد
و احمقانه اعتماد میکرد
×
روزهای شور، طولانی، بیحادثه
با بوی خاکستر
روزهایی
که گاه رنگ ملافهی چرک بودند
گاه رنگ صورتی درشت، قرمز، سفید
و گاهرنگ نارنجی منفوری که خواب را تحمیل میکرد
×
مدتی قبل
اینجا
توی این تن،
شخصی میزیست
که من نبودم.