بعضی از ما
خستهاند
از چیزی که نمیدانند چیست
و زخمی
از خنجری نامرئی
و مردی
مرد ناشناسی
از پشت
با دستهای نیرومندش
راه حلقشان را بسته
معدنی مسدود از استفراغ
بعضی از ما
همهی راهها را رفتهاند
اما دست آخر
باز
همهی راهها
به
فلوکستین ختم میشود
بعضی از ما
آگاه اما ناتوانند
آنها
از محبتهای احمقانهی دیگران خستهاند
و دنبال فرصتیاند
تا از درد خودشان بمیرند
اما
هنوز
از این جادهی سیاه
تا آن مقصد شوم
راه زیادی باقیست.
* ممنونم از
دوستی که
اینقدر قشنگ مرا راحت کرد از دست این بغض لعنتی!