توی یکی از کتابهای عزیزم که حالا احتمالاً در انباری خالهام مدفون است، شعری بود از ریلکه. چهقدر دوست دارم حالا از بَرَش بودم و یک دل سیر گریه میکردم و داد میزدم و میخواندم:تمام خداحافظیهایم را کردهام…