تبليغاتX
Sound & Fury
جمعه ششم مرداد 1385


﷼ قبول کردن بعضی چیزا برای من خیلی سخته. مدت‌ها سعی کردم باهاشون کنار بیام، اما انگار شدنی نیست. دوست دارم وقتی دارن در حضور خودم در مورد‌ََم قضاوت می‌کنن، رفتار آرومی داشته باشم. بتونم ضعفامو قبول کنم، داد نزنم. بدیش اینه که وقتی همه‌ی این‌کارا رو می‌کنم اصلاً تو حال خودم نیستم. اما اینم بگم که خیلی حسّ بدی داره که یه عده‌ی زیادی جمع بشن و خصوصیات اخلاقی‌تو تجزیه‌و‌تحلیل کنن و دست بذارن رو ایرادایی که می‌خوای پنهونشون کنی. این‌موقع‌هاست که دوست دارم داد بزنم: "ولم کنین!‌"
 واقعاً نمی‌فهمم چرا همه این‌قدر زود دستمو می‌خونن. واقعاً نمی‌فهمم.
﷼ خیلی بده که منتظر مهمونایی باشی که دوسشون داری، خیلی‌خیلی دوسشون داری، ولی آمادگی دیدن‌شون رو نداری. خیلی بده که توی دلت به کسایی که دوسشون داری بد‌و‌بی‌راه بگی.
﷼ دلم برای بعضی از دوستام تنگ شده. دوستایی که خیلی وقته ازشون خبر ندارم. دوستایی که باهاشون قهر نکردم، ولی در اثر سکوت یه حالت قهر‌گونه‌ای بین‌مون ایجاد شده. طوری که انگار هرگز هم‌دیگه‌ رو نمی‌شناختیم. یه مشکل من اینه که وقتی کسی‌رو دوست دارم نمی‌تونم بهش بگم، و یا به‌نوع بدی می‌گم، و مشکل دیگه‌م اینه که گاهی بی‌معرفت می‌شم.