خيلي بده كه آدم دو ماه وبلاگ ننويسه و دقيقاً موقعي كه امتحاناش شروع ميشه دوباره شروع كنه به نوشتن! يعني موقعي كه بايد بيخيال همهچي شد و چسبيد به درس. من الان امتحان تاريخادبيات داشتم و ورقهمو دادم و اومدم نشستم تو اتاق كامپيوتر مدرسه و اينا رو مينويسم. اگه الان ناظم يا مسئولپايهمون سر برسه ... واقعاً نميدونم چه بلايي سرم مياد ولي فكر كنم كه سهروز اخراج رو شاخشه! خب، من سه تا از امتحانامو دادم. روانشناسي، تاريخ و تاريخادبيات كه امروز دادمش. تا به حال كه عالي پيش رفته. ولي فكر نكنم باقيش به اين خوبي باشه. مخصوصاً رياضي. با اينكه رياضيِ ما خيلي آسونه و معلمامون خيلي خوبن و جدا از اينا، مامان واسه من معلم گرفته بود كه رياضيم بهتر شه؛ ولي فايده نداشت. من از اول دبستان با رياضي مشكل داشتم. ازش متنفرم! اونم از من متنفره!
ولي در كل، درساي ما به طرز ضايعي آسونن. عينِ آبخوردن. انساني رشتهي باحال و آسونيه. با اين حال اضطراب امتحان يه چيز غيرقابل انكاره. من كه تا وقتي سوالاي امتحانو دستم نميدن يه حسي دارم كه تو مايههاي جون كندنه. وقتي از جلسه ميام بيرون تا يك ساعت حالم خوبه (مثل الان) بعد دوباره ترسولرز واسه امتحان بعدي شروع ميشه. حالا هم بايد پاشم برم و واسه امتحان بعدي درس بخونم. اين ديماه خيلي ستمه!