
استراتیومیموس و ادمونتونیا، زیر بودا ـ درخت اکالیپتوسی که از بهشت به زمین هبوط کرده بود ـ نشسته بودند؛ استراتیو مطابق روال شاکی بود، از منشی احمق دفتر کار و از نزدیکی امتحانها و دُم دراز دستوپاگیرش. گفت: در واقع، اوقاتی هست که احساس میکنم تنها قتل است که به من آرامش میدهد، همیشه برایم سوال است که چرا اجازه ندارم کسی را بُکُشم؟ زندگی، بدون قتلهای آن، قتلهایی که سر مسائل انسانی مثل خیانت یا نفرت یا قدرت روی میدهند؛ خیلی بیمعنی و ناقص است. انگار که روح زندگی را از آن گرفته باشی.
ادی پاسخ داد: استراتیوی عزیز من، متاسفم. این حقوق بشری که در قرون اخیر مطرح شده اختیار این کار را از تو میگیرد. اصل مضحک برابری انسانها، یا حق زندگی. اوه ... واقعاً متاسفم استراتیوی بیچارهی من.