
روزها درگذرند و شبها، تقویم تنها شادی و نگرانیست؛ نگرانی روزهای بد و اشتیاق روزهای صورتی. اشتیاق و اضطراب طوری درهم تنیده شده که دیگر جدا کردنشان غیرممکن است و چیزهایی خاطره بودهاند زمانی و حالا که تکرار میشوند ذهن تو را از خاطره پاک میکنند. ذهن، ذهن یک کلاف آشفته است، پر از گره. و حالا تنها چیزی که هست ذهن است و زمان. ذهن ثبت میکند و زمان میزداید. چیزهایی برای به خاطر سپردن و کارهایی برای انجام دادن؛ این عرصهی نبرد. ذهن ثبت میکند و زمان میزداید.