
خانوم ر، مسئول آموزش رشتهی فلسفه، زنیست چهل ساله، با وزنی حدود نود کیلو و قد یکمتروهفتادوخوردهای و چشمهایی که سفیدی آن خیلی بیشتر از حد معمول است. اگر امکانات فراهم بود، هرگز مسئول آموزش نمیشد، میتوانست بازیگر باشد،اگر کارگردان کاربلدی خانوم ر را فقط یکبار که آن کفشهای زرشکی لژدار را میپوشد دیده بود، قطعاً او را برای ایفای نقش خانوم رئیس در فیلم انتخاب میکرد، اما ر یک استعداد هرز رفته است.
شوهر خانوم ر، صاحب جدید بوفهی دانشکدهی ادبیات است. مردی لاغر، با قدی حدود یکمتروشصت و کچل. اگر خیلی دقت کنید، میتوانید او را با جای زخمی که روی گونهی راستش دارد از برادر دوقلویش تمییز دهید.
سر خانوم ر اینروزها شلوغ است، هم کارهای آموزشی، هم حمل خوراکیها به بوفه، و گاهی هم بوفهداری. سر خانوم ر واقعاً شلوغ است.
بعضی عصرها که به خانه برمیگردم، خانوم ر را میبینم که سوار موتور آقای ر میشود تا با هم به منزل برگردند.