تبليغاتX
Sound & Fury
پنجشنبه چهارم بهمن 1386


عروسی خانوم کارشناسو تو دانشکده گرفتیم، آره. عمید اومد عقدو خوند.  درای گروه‌م باز کرده بودیم و سفره رو اون‌جا پهن کرده بودیم. خیلیا اومده بودن.
موقع شام، استاد انواری و یوسا کنار هم افتادن، استاد با لبخند گشادش و حرکتای دورانی دستش پرسید: آقای یوسا، شما بألاخره بارگاسی یا وارگاس؟
یوسا خیره شد به یه نقطه‌ی دور و گفت: هروقت به من گفتین کالواس‌ه یا کالباس، به‌تون می‌گم آقا.

خلاصه که خیلی آموزنده بود.