
اوقاتی بود که استراتیومیموس احساس میکرد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به آخر خط رسیده است، اما بعدها اتفاقاتی میافتاد که باعث میشد به این نتیجه برسد که همیشه چیزهایی برای از دست دادن هست...
استراتیومیموس و ادمونتونیا به روزهای گذشته فکر میکردند و به این نتیجه میرسیدند که گذشته همیشه بهتر از حال بوده، امروز عصر، درحالی که استراتیومیموس با خاطرات چندماه پیش دلخوش بود، ادمونتونیا از او پرسید: ماه بعد چه اتفاقی میتواند بیفتد که ما از مرور خاطرات این روزهایمان لذت ببریم؟
استراتیومیموس به نقصعضو میاندیشید...