
لقاء الحجیج
فیا لیتَ لیلی وافَقَت کُلَّ حَجّةٍ
قضاء علی لیلی و أنی رفیقُها
فتَجمَعَنا من نخلتَینِ ثَنِیّهٌ
یغُصُ بأعضادِ المطیِّ طریقُها
فألقاکِ عند الرّکن أو جانب الصفا
و یَشغَلَ عنّا أهلَ مکّةَ سوقُها
دیدار بهحجرفتگان
-کاشکی لیلا به هر سالی قضای حجاش را به جا میآورد و من در این میانه همراهش بودم.
-پس ما را گذرگاهی باریک چون میان دو نخل در برمیگرفت آن چنان که اشتر بهسختی از آن میگذشت.
-پس تو را به جانب رکن کعبه و یا به سوی صفا دیدار میکردم، درحالیکه مردمان مکه به کار خود سرگرم بودند و ما را نمیپاییدند.
-پس من به دلدار میگفتم مرا از این خواری و زبونی رها کند و خواهشهای مرا که به تعویق افتاده است، برآورده سازد.
قیس بن ملوح (مجنون)
از کتاب "غزالانی میان خلایق" به ترجمهی استاد عبدالحسین فرزاد، نشر مروارید
اگر آدونیس میخوانید و نزار و غاده السمان و درویش، این شعرهای کلاسیک را هم بخوانید. زمختند و خشن و گاه عاری از ظرافت، اما سادگی و برهنگی احساس در این اشعار مرا به وجد میآورد.
پ.ن.کاشف به عمل اومد که تو کتاب سوتی هست و بیت چهارم شعر به عربی نیومده ولی فارسیشو نوشته. پیش میاد دیگه...