
کنار هم که مینشستیم، احساس خطر میکردیم از سکوتی که بین ما جریان داشت، پس حرف میزدیم، با لحنی که سعی میکردیم محبتآمیز باشد، تندتند و با هیجان، و در ته دل میترسیدیم.
اما بیفایده بود، سکوت از جایی رخنه میکرد و ما میدیدیم که او چگونه مقتدرانه نفرت ما را آشکار میکند.