اینبار که ببینمش، تا ریشخند و مسخره رو شروع کرد، گردنم رو کج میکنم و چمباتمه میشینم روی زمین تا با حالت فیزیکی خودم بهش کمک کنم که راحتتر تحقیرم کنه. اونقدر منو کوچیک کنه که روی زمین گم شم و اونقدر خودش رو بزرگ کنه که به آسمون برسه. اونقدر که دیگه من نبینم صورت کسی رو که لابهلای ابرا گم شده و اون نشناسه نقطهای رو که روی زمین داره لذت ذره بودنو تجربه میکنه.