
حالم بهتر است استراتیو، حالا میتوانم چند روزی نفس راحت بکشم. آنها دنبالم میکنند و عاقبت مرا خواهندیافت، اما خودت میدانی که فرار فینفسه لذتبخش است. اینجا نشستهام و منتظرم ردی از من پیدا کنند تا دوباره بازی را شروع کنیم، آنقدرها که توی آن کتابهای درسی میخواندیم زرنگ نیست استراتیو. آن نوچههای احمقش آنقدر از خواندن ذهنم ناتوانند که باید خودش ردم را پیدا کند، و خودش را شاهد میگیرم که علمش بيحد و انتها هم نیست، من ایمان دارم که میشود شکستش داد... آنوقت من و تو و بقیهی بچهها، دوباره برمیگردیم زمین و زندگی میکنیم، گناه میکنیم، لذت میبریم...
خودت چطوری؟ اگر تکراری نبود، یا مسخره، میگفتم دلتنگ و دلواپست هستم. خودت را نباز پسر. هرچند که تو سوختنی نیستی. من تمام کارها را مرتب خواهم کرد، من به جنگ او خواهم رفت و شکستش خواهم داد و به تو فکر خواهم کرد، چهقدر زنده بودن به تو میآمد استراتیو.
من غرناطه را بیشتر دوست داشتم و او گرانادا را. غرناطه، کلاً هر واژهای که غین و طا داشته باشد، نارنجی و سرخ است، مثل دم غروب؛ بوی تندی هم دارد؛ گرانادا اما، سبز و روشن است؛ نسیمی در آنجا میوزد و هوایش خنک است...
من اینها را میگفتم و او نمیفهمید.
یادت هست؟ زمستان بود که منقرض شدی، روزی از روزهای دیماه. حالا هم که اینجا نشستهای، همان حالی را داری که آنموقع داشتی، بغضی که میرود و باز میگردد، حرفهایی که میخواهی بگویی و تا از دهانت درمیروند حالت را بههم میزنند، آره، میفهمم. من هم دردهایی دارم، اینجا شبها سرد است و کت بافتنی پارهپورهام که با صد مصیبت همراهم آوردم گرمم نمیکند، وضع غذا افتضاح است و آدمها حرفم را نمیفهمند، نه فیلمی و نه کتابی و نه هیچی، چراغها ساعت شش خاموش میشود، تازه، تا میخواهم با دُمت بازی کنم آه میکشی و اشک توی چشمهایت جمع میشود؛ این که زندگی نشد.
همه خوابند، حتی اکا و ادمونتونیا، یکوقت چرتت نگیرد استراتیو، نیمهشب که شد، با هم از اینجا فرار میکنیم.
خیلی ناگوار است، اما چارهای نداری؛ باید قبول کنی که دنیا بدون تو هم ادامه پیدا میکند، اگر تو از گروه دوستی حذف شوی، هنوز دیگرانی هستند که با هم حرف بزنند، شوخی کنند، شام بخورنند، اگر تو نباشی، هنوز دخترانی هستند که بتوانند معشوقه باشند، و معشوقههای بهتری باشند، هنوز کتابهای جدید منتشر میشوند، مثل کتاب جدید سلین که تو نبودی پشت ویترین کتابفروشی آمد. خانواده از هم نمیپاشد، دانشکده فرونمیریزد، هیچ اتفاقی نمیافتد، فقط تو دیگر نیستی.