تبليغاتX
Sound & Fury
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386









 






گاهی وقت‌ها آرزوی مرگ از کلیشه خارج می‌شه و رنگ یک تمنای واقعی رو به خودش می‌گیره.

جمعه بیست و دوم تیر 1386


سیب‌ها یک‌یک می‌افتند
نه وسوسه‌ای
نه اندیشه‌ای.

دوشنبه هجدهم تیر 1386


سرعت بالای کتاب‌خوانی من، کجایی بابایی؟

جمعه پانزدهم تیر 1386


مینی‌مالَ‌م دیگه خز شده. اَه.

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386


پسری بود که عاشق دست‌خطی شده بود که صاحبش را نمی‌شناخت.
این پسر توی ذهن من بود
و حالا دارد روزبه‌روز بزرگ می‌شود تا بشود یک داستان
اسمش را گذاشته‌ام مرداویج

تولدت مبارک، مرداویج.

جمعه هشتم تیر 1386


چاره چیست؟
وقتی قدم می‌زنم،
زمین می‌لرزد،
یا من؟
احساس می‌کنم
کرام‌الکاتبینم را گم کرده‌ام
می‌خواهم سفید بپوشم و حلقه‌ی بیندازم دور کله‌ام
با چنگ بروم به آسمان
دنبال آن‌ها که داشتم و ندارم
آن‌ها که نداشتم و نمی‌توانم داشته باشم
چاره چیست؟
فقط یک درگذشت ناگهانی...
آه
ای درگذشت ناگهانی
هرگز
هیچ‌کس
این‌گونه مشتاق
در انتظار تو نبوده است...