
"زیباشناسی سخن پارسی" مجموعهایست سه جلدی با سه بخش "بیان"، "معانی" و "بدیع" که استاد کزازی آن را در دههی شصت برای دانشجویان ادبیات تألیف کرده است. داشتم جلد سومش را که به بدیع اختصاص یافته میخواندم، در زیر مجموعهی آرایهی تکرار، نمونهی بسیار بامزهای بود:
"پور بهای جامی" شاعر قرن هفتم شعری به زبان الکنان سروده است. بیتهایی از آغاز چامه چنین است:
دی به مجلسْ لسم، آن ترک چگلْ گلْ گلْ گلْ
کرد عاشقْ شقْ و واله لهْ و بیدل دلْ دلْ دلْ
گفتمش: "تُرک نیم، ترک چه؟ بلمس مس مس؛ "
گفت: " من پارسی گویمت، ای غافل فل!
تو چه دعوی ویِ شاعرْ عر، دایمْ یمْ یمْ،
میکنی در همه مجمع مع و محفل فلْ فل؟
امتحان ْ جانِ مرا گر بتوانیْ نی گفت،
غزلی گو به قوافی فی مشکلْ کلْ کلْ
از غزل زل زل کرده به تخلص لصِ مدح،
به ملک لک لکِ عالَم لمِ عادل دل دل.
قاآنی هم با این نوع تکرار شعری سروده:
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
میشنیدم که بدین نوع همی راند سخن
کای ز زلفت، صُصُصُبحم شاشام تاریک!
وی ز چهرهت، شاشاشامم صُصُصُبح روشن..!
پ.ن. "آقا با این همه آرایهی درپیت، عمهی منم میتونست شعر بگه ها!"
پ.ن.۲.تا حدی شوخی بود این حرفم البته. جسارت نشه به ساحت قاآنی و پور بها.
وقتی گه سخن میگوید
و تو میخواهی دهنش را خورد کنی
و مملکت قانون دارد
وقتی گه
صدایش را به گلو میمالد
و زر میزند
گه به عروج میرسد
و تو هنوز ته چاهی
سیفون تو را خواهد برد.
فرازی از سرودهای بلند که در باب یکی از آشنایان سرودهام