
گوشواره
گوشواره
گوشوارههایی شبیه لوستر
یک گوشوارهی سبز و بنفش
ته آسانسور
و جفتش آویزان از گوشِ آویزانِ بانوی تهوع
آن قهرمان که گوشواره را از کف آسانسور
به دست آن بانوی تهوع رساند من بودم
برای من چیزی بالاتر از شرطبندیه، خیلی حیاتیتر از یه دیویدی، یا یه جعبه از اون پازلا، آره، برای من مسأله، یه امید بیدلیله که دوست دارم به تحقق بپیونده، از کنارش ساده نگذر، شاید بخندی،یا فکر کنی احمقم، یا دیوونهم، اما باور کن، این آرزو، که سعی دارم به یقین تبدیلش کنم برای من خیلی مهمه. حتی اگه فردا تا دوازدهونیم باشه. پس به خاطر منم که شده، وقتی داری میخوابی، دعا کن برف بیاد و فردا تعطیل شه.